close
تبلیغات در اینترنت
چند تا داستان ضد دختر



  سلام دوستان . تو این پست چنتا داستان باحال  ضد دختر میزارم  خوشحال میشم  نظر بدید لیست داستانها : ۱- سیندرلا ۲-یکی بود یکی نبود....…






جهت ارتباط با مدير سايت از آيدي زير استفاده،
كنيد

خبرنامه
از مزایای این برنامه :
شما می توانيد با ثبت ايميل خود در خبر نامه جديدترين اخبار و مطالب مربوط به سايت را در ايميل خود در يافت كنيد.



درباره سایت

توجه توجه :اگه دختری همین الان برو یک کپسول آتشفشانی واس خودت بخر بعد بیا . ما واسه راحتی کار شما یکی سایت فروش کپسول آتشنشانی یکبار مصرف با قیمت مناسب 10000تومان رو بهتون معرفی میکنیم که از قسمت لینکدونی سایت میتونید به این فروشگاه مراجعه کنید و کپسول مورد نیاز خودتون رو خریداری کنید همچنین میتونید از طریق سایتی که تو قسمت لینکدونی سایت قابل رویت است خودتان را در قبال آتش سوزی و... بیمه کنید توصیه ی ما استفاده از بیمه ی آسیادر برابر آتشوزی !
نظرسنجي
نظرت در مورد این وب ؟؟؟؟








جستجو

چند تا داستان ضد دختر
سه شنبه 27 تير 1391

 

سلام

دوستان . تو این پست چنتا داستان باحال  ضد دختر میزارم  خوشحال میشم  نظر بدید

لیست داستانها :

۱- سیندرلا

۲-یکی بود یکی نبود....

۳-غول چراغ  جادو

۴-تصادف

و....

به زودی این پست به روز میشود

برای مشاهده ی داستانها وارد ادامه ی مطلب شوید

 

 

داستان اول : داستان سیندرلا به زبونه طنز...

یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل ,بدون پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود .
سیندرلا با نامادریش که اسمش صغری خانم بود و 2 تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد . بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟

سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟ سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ،  گامبو ، کارد بخوره شکمت که 2 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود . .... القصه ، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشی زیر دلش زده بود  تصمیم گرفت که ازدواج کنه .

                                                                 
رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم .....

مامانش : بعله پسر دلبندم ....

شاهزاده : من زن می خوام .....

مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟

شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم .

مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟

شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم ...... مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم . خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟ روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند . زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه انتر ، اما سیندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا" ماه کیلویی چنده ، شده بود ونوس شایدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبیه چی شده بود ) .

 صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد ....سیندرلا گفت : سلام....... فرشته : گیریم علیک . حالا آبغوره می گیری واسه من ؟ .. سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم /فرشته :پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن

سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ،  ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سیندرلا : چشم میرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ ....

 سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین نداشت . زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود . زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟ یارو گفت : نه نداریم. سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟ فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدو حلوایی بود ، فرشته گفت بیا سوار این شو برو ، سیندرلا گفت : این بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم . فرشته گفت : خوب پس چیکار کنم !!! سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟ .... فرشته : بعله می خوره .....

سیندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا. بیچاره آناناس که ضربه مغزی شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای. فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟....... سیندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟..... سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد . سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه ، مثل پسرای امروزی . سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم.....فرشته : چرا نمیری؟........ سیندرلا : آبروم می ره....... فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم ....... سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا دیدیند وای چه خبره !!!!! شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد . زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد . سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ی ملوسم منو می گیری ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟ سیندرلا : 37 شاهزاده در حالی که چشماش از خوشحالی برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم 37 باشه. خلاصه عزیزان من شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم با هم ازدواج کنیم ، به هیچ ... هم ربط نداره .

همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا خوندند : گل به سر عروس یالا ... داماد و ببوس یالا ... سیندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا آوردند

********************************************************

داستان دوم:یکی بود یکی نبود....

یه آقا پسر خوشگلی بود که خیلی دوست دختر داشت()این آقا پسر گل ما از دخترایی که باهاش بودن سواری می گرفت و کلی حال می کرد که روزی با یه دختر خوشگلی آشنا می شه که تصمیم به ازدواج با اون رو می گیره....


در موقع دوستی:

دختر:من عاشق تو هستم و هر کاری بخوای بعد از ازداج می کنم.

پسر:(واقعا بهترین جواب رو داد)

دختر:تو منو دوست داری؟؟؟؟

پسر:نه

دختر:پس چرا می خوای با من ازدواج کنی؟؟؟؟!!!!

پسر:دخترا همشون احمق اند ولی تو یه ذره احمقی.به خاطره همینه که دارم باهات ازدواج می کنم....

پسر:راستی من اگه بخوام با تو ازدواج کنم شرایطی دارم

دختر:بگو

پسر من نتنها به تو مهریه نمیدم بلکه از تو مهریه هم می خوام

دختر:

پسر:کوفت()

دختر:قبوله.چقدر؟؟؟؟!!!

پسر:کل دندوناتو می خوام

دختر:باشه(این دختره ما فکر می کرد که الان این پسره خوشتیپ ما چی می خواد....و وقتی این حرف رو شنید کلی حال کرد...داستانو تا آخر بخونید خیلی باحاله)


در موقع عقد:

عاقد:جناب آقای ... آیا شما این زن را به همسری خو می پذیرید؟؟؟

............


بعد از ازدواج:

دختر:سلام عزیزم صبح بخیر...(ته دروغ)

پسر:صبح بخیر

دختر:یه سوال بپرسم؟؟؟

پسر:آره,بلو

دختر:تو خوشحال نیستی که منو گرفتی؟؟؟؟

پسر:نه چرا؟؟؟؟تو باید خوشحال باشی که مامان و بابام منو مفتی دادن  به توتو دیگه داشتی میترشیدی

دختر:(من اگه جای پسره بودم می گفتم)


بعد از ۵ سال:

دختر:من از این خونه میرم

پسر:برو به درک.ولی مهریم یادت نره

دختر:چی؟؟؟؟!!!!

پسر:مهریم

دختر:یعنی تو کل دندونامو می خوای؟؟؟؟!!!!

پسر:آره

دختر:من کل داراییمو بهت می دم....دندونامو بی خیال شو

پسر:من دندوناتو می خوام


خوب.این دختر ما خیلی زرنگ بود می دونین چرا؟؟؟؟چون تونسته بود ۵ سال با این آقا پسر بموه....ولی این آقا پسره ما خیلی زرنگتر بود..چون پسرا مثل دخترا احمق نیستنمی دونین چرا؟؟؟؟چون دختره هم شوهر خوشتیپش رو از دست داد و هم دندوناشو

این داستان کاملا واقعیه و در استان تهران به وجود اومده.الان ۸ ساله که این دختره ما دندون مصنوعی داره و داره دیونه مشه

****************************

داستان۳- غول چراغ جادو

زن در حال قدم زدن در جنگل بود كه ناگهان پايش به چيزي برخورد كرد.

وقتي كه دقيق نگاه كرد چراغ روغني قديمي اي را ديد كه خاك و خاشاك زيادي

هم روش نشسته بود.

زن با دست به تميز كردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشي كه بر چراغ داد

طبيعتا يك غول بزرگ پديدار شد....!!!

زن پرسيد : حالا مي تونم سه آرزو بكنم ؟؟

غول جواب داد : نخير ! زمانه عوض شده است و به علت مشكلات اقتصادي و رقابت

هاي جهاني بيشتر از يك آرزو اصلا صرف نداره،همينه كه هست....... حالا بگو

آرزوت چيه؟

زن گفت : در اين صورت من مايلم در خاور ميانه صلح برقرار شود و از جيبش يك

نقشه جهان را بيرون آورد و گفت : نگاه كن. اين نقشه را مي بيني ؟ اين كشورها

را مي بيني ؟ اينها ..اين و اين و اين و اين و اين ... و اين يكي و اين. من مي خواهم

اينها به جنگ هاي داخلي شون و جنگهايي كه با يكديگر دارند خاتمه دهند و صلح

كامل در اين منطقه برقرار شود و كشورهايه متجاوزگر و مهاجم نابود شون.

غول نگاهي به نقشه كرد و گفت : ما رو گرفتي ؟ اين كشورها بيشتر از هزاران

سال است كه با هم در جنگند. من كه فكر نمي كنم هزار سال ديگه هم دست

بردارند و بشه كاريش كرد. درسته كه من در كارم مهارت دارم ولي ديگه نه اينقدر ها

. يه چيز ديگه بخواه. اين محاله.

زن مقداري فكر كرد و سپس گفت: ببين...

من هرگز نتوانستم مرد ايده آل ام راملاقات كنم.

مردي كه عاشق باشه و دلسوزانه برخورد كنه و با ملاحظه باشه.

مردي كه بتونه غذا درست كنه(!!!) و در كارهاي خانه مشاركت داشته باشه.

مردي كه به من خيانت نكنه و معشوق خوبي باشه و همش روي كاناپه ولو نشه و

فوتبال نگاه نكنه(!!!!!)

ساده تر بگم، يك شريك زندگي ايده آل.

غول مقداري فكر كرد و بعد گفت :

اون نقشه لعنتي رو بده دوباره يه نگاهي بهش بندازم....!!!!

داستان۴-تصادف

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوري می کنه .                     

                      بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه .
ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.
وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان ، رانندهء مرد بر میگرده میگه:
- آه چه جالب شما زن هستید!…. ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم …. ! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم …!
زن با هیجان پاسخ میگه:
- اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه !
بعد اون مرد زيبا ادامه می ده و می گه :
- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن كه مي تونه شروع جريانات خيلي جالبي باشه رو جشن بگیریم !
و بعد مرد زيبا با لوندي بطری رو به زن میده .
زن سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حاليكه زير چشمي اندام مرد زيبا رو ديد مي زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به مرد .
مرد درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به زن.
زن می گه شما نمی نوشید؟!
مرد لبخند شيطنت آميزي مي زنه در جواب می گه :
- نه عزيزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشيم !!!

داستان ۵

 

داستان۶




موضوع : جک و اس ام اس ضد دختر ,

برچسب ها : داستان , داستان ضد دختر , تصتدف , سیندرلا , غول , غول چراخ جادو , طنز ضد دختر , جک ضد دختر , ضد دختر ها , مطالب طنز , مطلب ضد دختر ,
Author : ΔΦAntiGirlsΦΔ
Visit : 1104 Time
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط هلن ملوس در تاریخ 1391/4/31 و 12:00 دقیقه ارسال شده است

عقده ای بدبخت

این نظر توسط هلن ملوس در تاریخ 1391/4/31 و 10:19 دقیقه ارسال شده است

با این که اصلا با خودت حال نمیکنم اما با این داستانات خیلی حال کردم اینا رو با تخیلات خودت نوشتی یا از جایی کپ زدی؟ولی ما که بخیل نیستیم بد نبود به نظرت با این کارات کسی بهت زن دلبند ،زیبا،پسرکش و ناناز میده به قول خودت میشی پیر پسرا واسه خودت میگم
پاسخ : و اما پاسخ: قسمت اول.اونا کارمن نیست یعنی من علاقه ای به داستان نویسی ندارم. من شعر میگم به زودی هم یک شعر داغ براتون گفتم میذارمش تو وبم. قسمت دوم من 19 سالمه نوزده تا برام پیداشده. همین جوری دارن دخترشونو تقدیم میکنند ولی کیه که بگیره.


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آمار سایت
آمار مطالب
کل مطالب : 26
کل نظرات : 78
آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 80

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 15
باردید دیروز : 6
گوگل امروز : 1
گوگل دیروز : 0
بازدید هفته : 31
بازدید ماه : 277
بازدید سال : 3,020
بازدید کلی : 71,971
اطلاعات کاربری

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد