close
تبلیغات در اینترنت
سوء تفاهم



  روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان ۵۷ رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده! .یه آه از ته…






جهت ارتباط با مدير سايت از آيدي زير استفاده،
كنيد

خبرنامه
از مزایای این برنامه :
شما می توانيد با ثبت ايميل خود در خبر نامه جديدترين اخبار و مطالب مربوط به سايت را در ايميل خود در يافت كنيد.



درباره سایت

توجه توجه :اگه دختری همین الان برو یک کپسول آتشفشانی واس خودت بخر بعد بیا . ما واسه راحتی کار شما یکی سایت فروش کپسول آتشنشانی یکبار مصرف با قیمت مناسب 10000تومان رو بهتون معرفی میکنیم که از قسمت لینکدونی سایت میتونید به این فروشگاه مراجعه کنید و کپسول مورد نیاز خودتون رو خریداری کنید همچنین میتونید از طریق سایتی که تو قسمت لینکدونی سایت قابل رویت است خودتان را در قبال آتش سوزی و... بیمه کنید توصیه ی ما استفاده از بیمه ی آسیادر برابر آتشوزی !
نظرسنجي
نظرت در مورد این وب ؟؟؟؟








جستجو

سوء تفاهم دخترانه
چهارشنبه 28 تير 1391

 

روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.
بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان ۵۷ رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!

.
یه آه از ته دل کشید.
بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.

.
بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدیش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.
بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان ۵۷ بوده و تازه متوجه من شده بود!!

.

آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.
بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.

.
دو تا دستش رو خیلی مؤدب کرد تو هم و انداخت جلوی شلوارش.
بعداً فهمیدم از ادبش نبوده، بلکه این ندید پدید تا من رو دیده بود ….

.
اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.

.
سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.

.
بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ…اَ…یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره.

.
بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود.
بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه …

.
بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.
بعداً فهمیدم شاش داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.

.
ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!

.
بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد!
بعداً فهمیدم کادوی تولد ۳۰ سالگیش یه موبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!


Author : ΔΦAntiGirlsΦΔ
Visit : 229 Time
آمار سایت
آمار مطالب
کل مطالب : 26
کل نظرات : 78
آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 80

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 71
باردید دیروز : 6
گوگل امروز : 1
گوگل دیروز : 0
بازدید هفته : 87
بازدید ماه : 333
بازدید سال : 3,076
بازدید کلی : 72,027
اطلاعات کاربری

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد